ریحانه نادری نژاد دکترای جامعه شناسی توسعه؛ پایان جنگ رمضان، نه صرفاً پایان یک نبرد، بلکه آغاز فرصت تاریخی تازهای برای ایران است؛ فرصتی که در آن امنیت بهدستآمده باید به زیرساخت اصلی پیشرفت اقتصادی، عدالت اجتماعی و بازسازی امید عمومی تبدیل شود. سالها تلاش و فداکاری برای دفاع از سرزمین، اکنون زمینهای فراهم کرده است تا جامعه ایرانی مسیری متفاوت از گذشته برگزیند؛ مسیری که در آن توسعه نه تقلید از الگوهای بیرونی، بلکه بازآفرینی آینده بر اساس فرهنگ، منابع و نیازهای بومی است.
در این مرحله حساس، ایران نهتنها به ترمیم زیرساختها نیاز دارد، بلکه به “بازاندیشی در خودِ مفهوم توسعه” احتیاج دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که توسعه صرفاً یک برنامه اقتصادی نیست؛ بلکه یک نظام معنایی و فرهنگی است که تعیین میکند چه نوع زندگی شایسته آینده است، چه چیز ارزش تلقی میشود و منابع ملی چگونه باید به کار گرفته شوند. در یک قرن گذشته، بسیاری از کشورها توسعه را با رشد اقتصادی برابر دانستند و آسیبهای زیستمحیطی را هزینه اجتنابناپذیر آن قلمداد کردند. اما امروز، همان نگاه آشکارا به بنبست رسیده است؛ زیرا بحران اقلیمی، فرسایش منابع و نابرابری اجتماعی نشان میدهد رشد بدون عدالت و پایداری، نهتنها توسعه نیست، بلکه خود به منبع ناامنی تبدیل میشود.
از همین منظر، بازسازی اقتصادی پساجنگ در ایران باید بر مبنای فهمی تازه از پیشرفت طراحی شود؛ فهمی که رشد را با مسئولیتپذیری، تولید را با اخلاق زیستمحیطی و فناوری را با عدالت اجتماعی پیوند دهد. جنگ اخیر با همه تلخیها، یک «لحظه آگاهی جمعی» پدید آورد؛ لحظهای که مردم دریافتند تغییر ممکن است، همبستگی کارآمد است و میتوان بر بحرانها فائق آمد. همین تجربه ارزشمند باید به نیروی محرک تحول فرهنگی و اقتصادی بدل شود. زیرا بدون تغییر در الگوی ذهنی و سبک زندگی، هیچ برنامه توسعهای پایدار نخواهد شد.
یکی از چالشهای تاریخی ایران، رسوب الگوی ذهنی بقا در فرهنگ اقتصادی است. این الگو افراد را به سوی رفتارهای کوتاهمدت، مصرفگرایی تدافعی، گریز از ریسک تولیدی و اعتماد کم به نهادهای جمعی سوق میدهد. چنین الگوهایی محصول تاریخ طولانی بیثباتی و نااطمینانیاند و با اقتصاد صنعتی فناورانه ناسازگارند. ورود به عصر جدید سازندگی مستلزم شکلگیری «انسان اقتصادی مسئول» است؛ انسانی که نه اسیر اضطرار بقا، بلکه صاحب چشمانداز آینده است؛ انسانی که تولید را کنش اخلاقی میداند، به محدودیت منابع احترام میگذارد، مهارتافزایی مستمر را ضرورت میشمارد و مشارکت در پروژههای جمعی را بخشی از هویت خود تعریف میکند.
در چنین چشماندازی، توسعه پساجنگ باید بر پایه سه ستون اساسی بنا شود. ستون نخست، “سیاست صنعتی هوشمند” است که در آن رشد اقتصادی از مسیر تخریب محیطزیست نمیگذرد و سرمایهگذاریها با منطق بهرهوری انرژی، کممصرفی و سازگاری با اقلیم شکل میگیرند. پروژههای صنعتی باید از همان گام نخست ارزیابی زیستمحیطی داشته باشند و تخصیص منابع ملی نیز مشروط به کاهش فقر، افزایش اشتغال مولد و کاهش فشار بر منابع طبیعی باشد.
ستون دوم، “انسان اقتصادی جدید” است که محور اصلی همه اصلاحات میباشد. شکلگیری چنین انسانی نیازمند تحول در آموزش رسمی و غیررسمی است. آموزش باید از حالت مدرکمحور و انباشتی فاصله بگیرد و به سمت مهارتمحوری، کار عملی، تربیت اقتصادی و تفکر انتقادی حرکت کند. مردم باید درک کنند که هر رشد، توسعه نیست، و هر صنعتی شدن، ضرورتاً پیشرفت محسوب نمیشود. این فهم انتقادی همان چیزی است که کتاب بر آن تأکید دارد؛ یعنی عبور از اسطوره توسعه و حرکت به سمت الگوی بومی.
ستون سوم، “جامعه مشارکتجو”ست؛ جامعهای که در آن مردم تنها مصرفکننده نیستند، بلکه در شبکههای محلی، پویشهای همیارانه، تولیدهای خرد، سازندگی محلات و حمایت از گروههای آسیبپذیر فعالانه نقشآفرینی میکنند. تجربههای موفق مشارکت مردمی در جنگ و پس از آن نشان میدهد که سرمایه اجتماعی ایران ظرفیت بالایی برای مشارکت در بازسازی دارد. این سرمایه باید تقویت شود، زیرا توسعه پایدار بدون مشارکت اصیل مردم ممکن نیست.
از این منظر، پروژه ملی پساجنگ نباید صرفاً یک برنامه مهندسی یا ساختوساز باشد، بلکه باید بعثت اقتصادی ایران باشد؛ یعنی گذار از الگوی بقا به الگوی زندگی مولد، از توسعه تقلیدی به توسعه بومی، و از رشد کمعمق به پیشرفت پایدار. اگر این سه رکن—سیاست هوشمند، انسان اقتصادی جدید و جامعه مشارکتجو—بهصورت همزمان تقویت شوند، ایران میتواند از این لحظه تاریخی عبور کرده و آیندهای مبتنی بر عدالت، پایداری و فناوری بنا کند.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0